سلطان محمد مطربي سمرقندي

609

تذكرة الشعراء ( فارسي )

و حالا كه شهور سنهء ثلاث [ و ] عشر و الف است ، در سمرقند قريب به كوى حوض سنگين ، تشريف دارد . طبعش عجايب سنجيده و گفتارش پسنديده است . اين غزلش را لطف نموده به فقير فرستاده بود : غزل : باز در ملك دلم جا كرد سلطان هوس * سربه‌سر معمورهء غم گشت ويران هوس شاهد خواهش كه پنهان بود در دامان صبر * سر برون آورد آخر از گريبان هوس مىرود گوى دلم هرلحظه از حالى به حال * زير چوگان سر زلفت به ميدان هوس چند اى دل اندر اين دير فنا چون گردباد * هرطرف سرگشته باشى در بيابان هوس « صادقى » خار غم جانان ز دل بيرون مكن * چون گل شادى نمىرويد ز بستان هوس و اين كمينه گستاخى نموده ، غزل مذكور را چنين تتبّع نمود : تتبّع : باز دل سر مىكشد از خط فرمان هوس * دست صبرم پاره مىسازد گريبان هوس تر نمىگردد به عالم دامن انديشه‌ام * سالها آيد اگر از چرخ باران هوس گر شود از سوزن الماس صد ره تيزتر * كى خَلد در پاى من خار بيابان هوس بعد از اين اى آرزو از عرصهء دل گوشه‌گير * چون در اين دشت بلا تنگ است ميدان هوس « مطربى » ترك هوس ناچار بنمود اى رفيق * چون‌كه دستش كرد كوتاهى ز دامان هوس